اما خوشحالی در وجودم است که از پلیدی خلاص شدم که به آرامش رسیدم، که قبل از پایان این پل ار آن به پایین پریدم.
تو را من چشم در راهم همه هنگام...
تو ای آرامش من، ای تنهایی...
اما خوشحالی در وجودم است که از پلیدی خلاص شدم که به آرامش رسیدم، که قبل از پایان این پل ار آن به پایین پریدم.
تو را من چشم در راهم همه هنگام...
تو ای آرامش من، ای تنهایی...
باز هم اوهام کودکانه...
بازهم توهم دوست داشتن...
باز هم خیال خوب شدن...
و بازهم پنهانی در نهان...
حافظ
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
گفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست
گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهای
صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست
گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کردهای
آن همه برگ و نوا دانی که آنجا از کجاست
در و مروارید طوقش اشک اطفال منست
لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست
او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته است
گر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست
خواستن کدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراج
زانکه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هرکه خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست
انوری
غروب می رود در شب انحلالی نقره فام را به تماشا نشیند
یاس کبود خسته از دیوار سر می کشد،
تا به روشنای سینه ام ژرفای امید را پر شور نظاره گر شود
گلبوسه هایی وحشی و گستاخ سرتاسر پیکرم را به جشنی ناب و نامریی نشسته اند،
چشمها را می بینم،
هرجا و هرگوشه،
مراقب، هراسان، موذی...
هر حرکت اندام، هر پرش گیسویم، هر جنبش دستم...
تمام من گویی زیر هزار نگاه محک زده می شود،
......
......
......
نه غروب نا امید می داند و نه شب گرسنه،
نه یاس کبود شهوت زده،
نه این چشمهای از هرسو بیننده،
......
......
نه روشنای امیدوار سینه ام،
نه گلبوسه های وحشی و زندگی زای تو!
نه حتی لبان گرم و تشنه ات!
نه دستهای مشتاق نواختنت!
......
......
هیچ یک نمی دانند که پشت نگاه سوزانم و لبخنده سرخم
چه دردی، چه درد هایی...
می جوشند،
می پیچند،
می تابند،
و من سرخ و بنفش حل می شوم...
دکتر سوزانا عرفانی
The things are changing
Every things are getting better very fast
I recognize all changes carefully
The changes look at me straight and hopeful
Dr.Sussana Irfani
بودن و هست همبستر اندوه عظیم جدایی از اصل است، از آنرو شادکامی را زندگی آبستن و زایاست...
دکتر سوزانا عرفانی
1. چون خانمش روسری گل گلی سر می کند.
2. چون دست خانمش را در دست می گیرد.
3. چون خانمش مجسمه ی میدان مادر را ساخته است.
4. چون خانمش صحبت می کند.
5. چون نقاش است و نقاش ها جزو هنرمندانند و هنرمندان روح لطیف دارند.
6. چون موسیقی "سر اومد زمستون" خیلی آدم را حالی به حالی می کند.
7. چون خاتمی خیلی ناز است و خاتمی آنجاست.
8. چون در زمان نخست وزیری او از گرسنگی نمردیم.
9. چون اصلاح طلب است.
10. چون احمدی نژاد باید برود
1. چون کرباسچی پررو است.
2. چون سروش اصلا برای چه حرف زد؟ او چه کاره بود؟
3. چون خیلی بد پیله است و هرچه خاتمی گفت نیا گفت میام خوب می کنم.
4. چون خانمش از هدیه تهرانی متنفر است.
5. چون خیلی ناز است ها ولی به یک نفر دیگر می خواهیم رأی بدهیم، مجبور که نیستیم.6. چون احمدی نژاد باید بماند، حیف است برود.
چرا به محسن رضایی رأی نمی دهیم:
1. چون اگر رفت خارج از کشور پلیس بین الملل او را می گیرد و ما بی رئیس جمهور می مانیم.
2. چون اگر قرار بود از این تیره و طایفه کسی را انتخاب کنیم،
باز قربان احمدی نژاد حداقل آدم را به خنده می اندازد.
چرا به احمدی نژاد رأی می دهیم:
- چون احتمالا بیل و هاون و وردنه و میل لنگ و قفل فرمان و زنجیر چرخ با هم به سرمان خورده.
- چون سادیسم و مازوخیسم داریم.
- چون زشت است و آدم دلش برایش می سوزد.
- چون پول چرک کف دست است و ما نیازی به آن نداریم.
- چون اگر باشد حداقلش مطمئنیم که چهارسال یک بار سفره ی صلواتی برایمان پهن می کند.
- چون مرگ بر اسرائیل.
- چون مرگ بر آمریکا.
- چون غزه ای ها گناه دارند.
- چون لبنانی ها هم گناه دارند.
- چون ما اصلا گناه نداریم.
- چون گشت ارشاد خیلی خوب است.
- چون برنامه های تلویزیون خیلی مفرح است.
- چون اینجا بیمارستان روزبه است.
چرا به احمدی نژاد رأی نمی دهیم:
- چون به اینجایمان رسید (یک منطقه ای نزدیکی های محل رویش موی سر)
- چون شکممان چسبید به کمرمان
- چون چرک کف دست را کمی تا حدودی اگر جسارت نباشد لازم داریم ولی نیست.
- چون ادب و حقیقت و عدالت و محبت و صداقت این ها را دوست داریم. ببخشید ها.
- چون فاطمه خانم به کمی استراحت نیاز دارند
- چون اینجا اوگاندا نیست. عیدی امین هم مرد. دوبار که نمی شود بیاید.
- چون احمدی نژاد باید برود.
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همـــه دریـــا از آن مــا کــن ای دوست
دلــــم دریـــا شــد و دادم بــــه دسـتت
مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست
کـنـــار چشمــــه ای بودیـــم در خــواب
تـــو بـــا جــــامــی ربـــودی مــاه از آب
چــــو نـــوشیــدیــم از آن جـــام گـــوارا
تـــو نیلـوفـر شـدی مـن اشـک مهتــاب
*******************
اینم دانلود ترانه " اشک مهتاب با خوانندگی استاد شجریان
آهنگساز : حسن یوسف زمانی
شاعر : سیاوش کسرائی